|
کی باور میکنه؟اینجایی...پیشه من،با من،کنار من...! امروز که این پست رو مینویسم تقریبا سه سال از ساختن این بلاگ میگذره،خیلی از پستها رو به دلایلی که میدونی و میدونم غیرقابل خوندنش کردم.روزایی هم که میدونی و میدونم کارم شده بود خوندن پستها و میلهای قدیمیت که البته کاری بود که خودت بهم گفته بودی! یادته؟گفتی اگه از این حرفا دوست داری بهتره بری همون قبلیا رو بخونی...بالاخره گذشت و گذشت و گذشت...روزای بد و خوب،روزای سرد و دلگیر،روزای بی تو و در انتظار تو،روزای در حسرتت بودن،گذشت و گذشت و گذشت تا امروز... امروز که کنارمی،امروز که دستاتو لمس کردم و عطر تنت رو حس کردم.امروز که به آرزوم رسیدم،امروز که هستی و نگاهم میکنی......امروز نزار تنها بمونم! امروز که هستی دستامو بگیر تا باورم که پیشمی! امروز که هستی بودنت رو ازم دریغ نکن! امروز که هستی باش!! امروز که هستی بی تفاوت نباش....امروز که هستی بدون که این بودن نیست که عشقمون رو تازه نگه میداره! این حضور قلبته حتی اگه جسمت نباشه...میتونی نباشی اما بودنت رو حس کنم و امروز هم میتونی در عین بودن نباشی و تنها باشم....پس باش تا باشم تا باشیم.....! دوستت دارم بیشتر از دیروز بیشتر از هر روز،بیشتر از تصورت.دوستت دارم همونی که برات میمیره + نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388 0:50 توسط زندگیه من! |
توی ظلمت شب نهایت تاریکی شب تنها ..... نگاهم به نوازش دونه های برف میشینه توی سکوت شب نهایت آرامش شب تنها ..... دلم به نوازش آوای غم میشینه همه جا سکوت..همه جا ظلمت همه جا آوای غم و من ....بی نهایت تنها! بی نهایت تنها! بار دیگه دست تو دست برف و سکوت بار دیگه تو آغوش سردی شب به انتظار فردایی دیگه میشینم فردایی بی تو !!!! شب هجر است بس قصه دراز است امشب وای بر آنکه مرا محرم راز است امشب + نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 20:12 توسط زندگیه من! |
اشتباه کردم تنها جمله ای که امشب روی لبهام میاد همینه ! نمیدونم کی بود از کجا اومد اما تنش بوی آسمون میداد آره راست میگی من که .....آره من اشتباه کردم ......"تو رو خواستن اشتباه بود تو رو دیدن یه گناه بود A.H + نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386 5:12 توسط زندگیه من!
چشمانم! چه مظلومانه در جستجوي نگاهيست. دستانم! چه غريبانه درپي لمس دستي ست. اما............!!! بگوييد به چشمان خيسم، و به دستان سردم نیست آنچه در پی آنید
اينبار ….. شماييد. + نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386 0:46 توسط زندگیه من! |
بزن بارون بزن خیسم کن، آبم کن، ترم کن + نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 22:1 توسط زندگیه من!
یکی بود ......یکی نبود یکی دیوونه بود .......یکی دیوونه شد یکی دل برد ........ یکی دل باخت یکی خندید و اشک ریخت یکی گریه کرد و اشک نریخت یکی رفت ...... یکی موند اون که رفت .. در یاد موند اون که موند .. از خاطر رفت یکی فهمید ........ یکی نفهمید . . کاش او هم فهمیده بود ! + نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386 15:31 توسط زندگیه من! |
آره ... جاده خوشبختی بسته جاده خوشبختی خرابه ... اصلا چی هست جاده خوشبختی ؟؟ واقعیت داره؟؟؟ اگه داره ... پس چرا هیچکس قدم تو این جاده نذاشته؟؟؟ چرا سر آغاز و انتهایی نداره ؟؟ ..... اصلا خوشبختی چیه؟؟؟ آره .. فقط یه واژه ی مسخره س اصلا بی خیال خوشبختی! میخوای چیکار خوشبختی رو وقتی .......... وقتی چیزی رو داری که دنیا نداره وقتی کسی رو داری که ............... ...................... آره ! بودنه با تو ... از همه چیز برتره حتی خوشبختی! میدونم ... میدونم فکر میکنی دیوونه شدم !! ؟ آره ! ....... شدم مثل خودت من این دیوونگی رو دوست دارم من باهاش زندگی میکنم . . . نیستی ؟؟؟ ...... اینم میدونم ...... نیستی یه چیزی بینمونه به اسم ...... فاصله اما مهم نیست توی دنیای آدما این فاصله معنا داره ! اما تو دنیای من .....هیچی بینمون نیست میدونی ....! بعضی وقتا چنان تو خیالت غرق میشم که یادم میره نیستی یادم میره همش خیاله یادم میره من و تو .... باید باید ... به رسم تقدیر فقط یاد و خاطر همدیگرو داشته باشیم ولی بازم مهم نیست! مهم عطر حضورته مهم فکر و خیالته مهم ..........!! بمان و بدان با توام ................ تا ابد کسی که خیلی آرزو داره ... ولی همش محاله آوا (یکی از آرزوهام مرد ........... و من نیز) + نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 10:21 توسط زندگیه من!
یه روز نه خیلی دیر به زودی شاید بشه که برسم شاید بشه که ببینم؟مگه میزارن فرعونهای زمونه مگه میزارن "دهانت را میبویند مبادا گفته باشی دوستت دارم.دلت را میپویند اما اینجا جای این حرفا نیست.فقط به این فکر میکنم که میرسم یه توپ دارم قلقلیه سرخ و سپید و سبزرنگ هم نشان از صلح........ای بابا آوا کسی که دوستت داره اما تو رو نداره وای به روزگارش + نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386 5:7 توسط زندگیه من!
تنهایی را دوست دارم و ... عاشق سکوتم وقتی در سکوت ، تنهایی....... و دیگر هیچ نیست جز تو و خیالت آنگاه میتوانی، صادقانه .... نزد حق اعتراف کنی، آنچه را که گفتنش، نزد آدمیان جرم است اعتراف کنی، آنچه را که دیدنش، نزد آدمیان گناه است اعتراف کنی، آنچه را که داشتنش، نزد آدمیان محال است اعتراف کنی که........ دوستش داری حتی رویای حضورش را حتی خیالش را + نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 15:55 توسط زندگیه من!
کاش می شد .... کاش می شد باور کرد نبودنت را کاش میشد باور کرد حضورت تنها یک خیال است کاش می شد باور کرد نیستی اما... نمیتوان باور کرد، و یا نمیخواهم باور کنم، چیزی را که باورش برایم محال است نمیخواهم ..... + نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386 16:15 توسط زندگیه من!
|
| ||||||