|
آنکه بر در میکوبد شبا هنگام به کشتن چراغ آمده است! نور را در پستوی خانه نهان باید کرد.....ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است......... آنک قصابانند با کنده و ساطوری خون آلود و تبسم را بر لبها جراحی میکنند و ترانه را بر لبان........خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد.........مثل همیشه!
بی تو دنیا بر سرم آوار شد بین ما هر پنجره دیوار شد درد ما در بودن ما ریشه داشت مردن و رفتن علاج کار شد آنکه اول نوشدارو می نمود بر لب ما زهر نیش مار شد! عیب از ما بود از یاران نبود تا که یار یار شد بیزار شد؟! عاقبت با حیله سودا گران عشق هم کالای هر بازار شد آب یکجا مانده ام دریا کجاست؟ مردم از بس زندگی تکرار شد NoBody! Turkey 8/2/2008 A.H.H + نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386 7:40 توسط آوا
دیگه میرم ..خسته شدم!! فکر میکنم به اندازهُ کافی از این دنیای مجازی ضربه خوردم. حالا دیگه چیزی ازم نمونده که بخوام بزارم توی این فضای خشک و بی روح و توی این دنیای سیم و کابل!! خسته شدم و این خستگی توی نفسهام زندگی میکنه! پس میرم تا با همین نفسهای خسته روزهای سرد دنیای واقعی رو تجربه کنم. از همهُ دوستانم که منو توی عمر کوتاه این ویلاگ همراهی کردن...ممنونم و برای همه تون آرزوی بهترینها رو دارم. --------------------------------------------------------------------- خداحافظ همین حالا، همين حالا كه من تنهام خداحافظ به شرطي كه بفهمي، تر شده چشمام اگه گفتم خداحافظ، نه اينكه رفتنت ساده س نه اينكه ميشه باور كرد، دوباره آخر جاده س آوا + نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 14:59 توسط آوا
چی؟از کی خجالت بکشم؟بترسم هه هه؟چرا؟نه میترسم نه خجالت میشکم اصلا مگه خجالت داره؟ + نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 5:9 توسط آوا
|
| ||||||